گاهی هیچ ،حوصله ی هیچ ندارم و امشب از اون شبهاست ... از اون شبهایی که همه چی به سراغ من میاد و همه چی هم از من می گریزه ... غمی که به سراغم میاد و من دیوانه وار به اون می خندم و خنده و لبخندی که به زودی میراست ! و بعد این همه کلنجار ، تنها صورتی بی حالت پدیدار میشه
کلمه ها رو خوندم : در ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود ! ... نمی دونم کلمه چیه ... هیچ نرفتم دنبالش تا بدونم ... فقط نگاهش کردم ... دوست داشتم بفهمم و درک کنم بی واسطه ... آیا کلمه واسطه ست ؟! ...من بی واسطه ها رو دوست دارم ... کلمه ها رو دوست ندارم چون هیچ کمکی در انتقال افکار و احساسات من نمی کنند ...دوستشون ندارم چون در خدمتم نیستند ... و من چه طلبکارم امشب ... من طلبکار بودن رو دوست ندارم ... من امشب شده ام دوست داشتن و نداشتن ! ... و من حتی این را هم دوست ندارم ! ... من امشب می خواهم از خودم بگریزم ...
گاهی فکر می کنم ذهن من برای کلمات فلج اند و گاهی هم کلمات فلج اند برای من ! ... نمی دونم ،فقط می دونم ای کاش میشد بی کلمه حرف می زدم و حسم و فکرم را می دادم و بی واسطه ی کلمه می گرفتم ، مثل درون خوابها ! ...
منظور از "کلمه" چیه ؟ کدوم کلمه ؟ کلمه ای که خداست ؟!... کلمه ای که خداست ! گاهی به این فکر می کنم کسی که کلمه رو بشناسه لال میشه ! و بقیه اعضاش دهان میشه و زبان و اگر یک بار کلمه ای رو به زبون آورد اون کلمه خلق میشه ! امشب از اون شبهاییه که هیچ حوصله ی هیچ ندارم حتی همین کلمات رو ! هیچ توضیحی برای این کلمات پریشان ندارم !
89/04/16
تکامل در خویشتن...ما را در سایت تکامل در خویشتن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 174